على علیه السلام از زبان پیامبر صلى الله علیه و آله

على علیه السلام از زبان پیامبر صلى الله علیه و آله

دوست داشتن امام علىعلیه السلام
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:
-
دوستى على گناهان را فرومى‏خورد همچنان که آتش هیمه را. (1)
-
سر لوحه کارنامه مؤمن،دوستى على بنابى طالب است. (2)
-
هر گاه خداوند عشق و دوستى على را در دل مؤمنى استوارسازد و با این حال قدمش بلغزد (خطایى از او سر زند) در روز قیامت قدمش را بر صراطاستوار نگه دارد. (3(

دشمن داشتن امام على علیه السلام
پیامبر خدا صلىالله علیه و آله به على علیه السلام:
-
تو را جز مؤمن دوست ندارد و جز منافقدشمنت ندارد. (4(

احادیث در این زمینه بسیار زیاد و بلکه متواترند.
امام على علیه السلام:اگر با این شمشیرم بر بینى مرد با ایمان زنم که مرادشمن گیرد،هرگز با من دشمنى نکند و اگر همه دنیا را به منافق دهم تا مرا دوستدارد،هیچگاه دوستم ندارد.و این از آن روست که قضا جارى گشت و بر زبان پیامبر امىگذشت که فرمود:اى على!مؤمن تو را دشمن ندارد و منافق دل به دوستى تو نسپارد. (5(

على پیشواى نیکوکاران
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:
-
علىپیشواى نیکوکاران است و کشنده بدکاران،هر که او را یارى کند یارى شود و هر که ازیارى او دست‏شوید،بى‏یار ماند. (6(

-
به على علیه السلام:آفرین و مرحبا بهسرور مسلمانان و پیشواى پرهیزگاران. (7(
-
اى على!خداوند...دوست داشتنمستمندان را به تو بخشیده است،از این رو آنان به پیشوایى تو خرسندند و تو به داشتنپیروانى چون ایشان. (8(
-
درباره على به من وحى شده که او سرورمسلمانان،پیشواى پرهیزگاران و رهبر رو سپیدان است. (9(

على امام و پیشواىشماست
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:
-
آیا شما را به چیزى رهنمون شومکه تا هر گاه بر آن توافق کنید، (10) به هلاکت در نیفتید؟!همانا ولى شما خداوند وامامتان على بن ابى طالب است.پس،خیر خواه و مخلص او باشید و تصدیقش کنید.همانا اینمطلب را جبرئیل به من خبر داد.
-
همانا خداوند عز و جل درباره على بن ابىطالب به من سفارشى فرمود.گفتم:بار پروردگارا،آن را برایم روشن فرما.فرمود:بشنو!عرضکردم:گوش به فرمانم.فرمود:همانا على پرچم هدایت و پیشواى دوستان من و روشنایى (راه) کسانى است که مرا اطاعت کنند.او کلمه ‏اى است که با پرهیزگاران همراهش کردم.هر کهاو را دوست‏ بدارد مرا دوست داشته و هر که از او اطاعت کند از من اطاعت کرده است. (11)
-
خداوند درباره على به من سفارشى فرمود.عرض کردم:بار خدایا!آن رابرایم توضیح بده.فرمود: گوش کن!عرض کردم:گوش مى‏کنم.فرمود:همانا على پرچم هدایت وپیشواى دوستان من است.این را به او بشارت ده.پس،على آمد و من به او بشارت دادم. (12)

على جانشین من است
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:
-
اىبنى هاشم!همانا برادر من،وصى من و وزیر من و جانشین من در میان خانواده ‏ام على بنابى طالب است.او دین مرا مى‏پردازد و وعده‏ ام را به کار مى‏بندد. (13(
-
جبرئیل نزد من آمد و گفت:اى محمد!پروردگارت[به تو درود مى‏فرستد و]مى‏گوید:هماناعلى بن ابى طالب وصى و جانشین تو در میان خانواده و امت تو مى‏باشد. (14(
-
اشاره به على علیه السلام:این برادر و وصى و جانشین من در میان شماست.فرمانش رابشنوید و اطاعت کنید. (15(

على وصى من است
پیامبر خدا صلى الله علیه وآله:
-
همانا وصى من،رازدار من و بهترین بازماندگانم و کسى که وعده‏ام را بهکار مى‏بندد و دینم را ادا مى‏کند على بن ابى طالب است. (16(
-
هر پیامبروصى و وارثى دارد و على وصى و وارث من است. (17(
ابن ابى الحدیدمى‏نویسد:بعد از رحلت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله حضرت على به نام وصى رسولالله خوانده مى‏شد چون پیامبر مطالب و خواسته‏هاى خود را به او وصیت کرده بود.اصحابو هم باوران ما این مطلب راانکار نمى‏کنند اما مى‏گویند:این وصیت در زمینه خلافتنبوده بلکه درباره بسیارى از امور و مسائل نو ظهور پس از ایشان بوده است. (18(
وى اشعار فراوانى را از شاعران صدر اسلام زیر عنوان‏«اشعارى که دربارهوصایت على سروده شده‏» (19) بازگو کرده است.او در توضیح این جمله امام که:«وصیت ووراثت در میان ایشان است‏»مى‏گوید:ما شک نداریم که على علیه السلام وصى پیامبر خدابوده است،گو این که افرادى که از نظر ما کینه‏توزند،این نکته را قبول ندارند.البتهبه عقیده ما مقصود از وصیت نص و خلافت نیست‏بلکه مسائل دیگرى است که -اگر روشنشوند- شاید برتر و مهمتر از موضوع خلافت‏باشند. (20(

هر که من مولاى اویمعلى مولاى اوست
-
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:هر که من مولاى اویم على نیزمولاى اوست. (21(

-
اى بریده!آیا من به مؤمنان از خود ایشان سزاوارترنیستم؟عرض کردم:البته،اى پیامبر خدا. فرمود:هر که من مولاى اویم على هم مولاى اوست. (22)
-
عبد الرحمن بن ابى لیلى:على را دیدم که در رحبه (کوفه) مردم راسوگند مى‏دهد:شما را به خدا سوگند مى‏دهم اگر کسى از شما هست که شنیده باشد پیامبرخدا صلى الله علیه و آله در روز غدیر خم مى‏فرمود:«هر که من مولاى اویم،پس علىمولاى اوست‏»برخیزد و گواهى دهد عبد الرحمن مى‏گوید:دوازده تن از بدریان که گویى هماکنون یکایک آنان را مى‏نگرم،برخاستند و گفتند:گواهى مى‏دهیم که شنیدیم پیامبر خداصلى الله علیه و آله در روز غدیر مى‏فرمود:آیا من به مؤمنان سزاوارتر نیستم...؟عرضکردیم:البته،اى پیامبر خدا.پیامبر فرمود:هر که من مولاى او هستم على نیز مولاىاوست.خدایا دوست‏بدار هر که را دوستدار على باشد و دشمن بدار هر که را با او دشمنىورزد. (23 (

على ولى هر مؤمنى است
-
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:علىاز من است و من از او.او ولى هر مؤمنى است. (24(
-
عمران بن حصین:پیامبرخدا صلى الله علیه و آله سپاهى را به فرماندهى على بن ابى طالب گسیل داشت.او در اینسفر کارى کرد...ما هر گاه از سفر برمى‏گشتیم ابتدا خدمت پیامبر خدا صلى الله علیه وآله مى‏رسیدیم،پس،بر آن حضرت سلام کردیم...مردى از آن میان برخاست و عرض کرد:اىپیامبر خدا،على چنین و چنان کرد.
پیامبر از او روى گرداند.مرد دیگرى برخاستو همان گفت که آن اولى گفته بود.تا آن که چهارمى برخاست و سخنان همان نفر اول را بهزبان آورد.پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در حالى که چهره‏اش متغیر شده بود رو بهاو کرده فرمود:رها کنید على را،رها کنید على را،رها کنید على را،همانا على از مناست و من از او.او پس از من ولى هر مؤمنى است. (25(
-
وهب بن حمزه:با علىبن ابی طالب از مدینه به مکه سفر کردم.در راه از او اندکى تندى دیدم. گفتم:وقتىبرگشتم و پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را دیدم از او بد خواهم گفت.اومى‏گوید:وقتى برگشتم و به دیدار پیامبر خدا صلى الله علیه و آله رفتم از على بدگویىکردم.پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به من فرمود:این حرفها را درباره علىمگو.همانا على بعد از من ولى شماست. (26(
-
بریده اسلمى:پیامبر خدا به مادستور داد به على به عنوان امیر مؤمنان سلام کنیم.در آن روز ما هفت نفر بودیم و مناز همه کوچکتر بودم. (27(

على با حق است
-
پیامبر خدا صلى الله علیه وآله:على با حق است و حق با على و بر محور او مى‏گردد.
ابن ابی الحدید

/ 0 نظر / 17 بازدید