على سرچشمه علم و دانش

على سرچشمه علم و دانش

 در حالى که دنیا را جهل و ضلالت،وحشى‏گرى و آدم کشى فرا گرفته بود،و مردم در بى‏سوادى و بى‏فرهنگى بسر مى‏بردند،و با هر گونه پیشرفت و تمدن مبارزه نموده،و از یادگیرى علم و دانش جلوگیرى مى‏نمودند،«رسول خدا صلى الله علیه و آله‏»به پیامبرى مبعوث،و الفباى آئینش را با توحید و علم و قلم شروع کرد(1) و با استفاده از منبع‏«وحى‏»درهاى علوم و دانش‏ها را بر روى مردم گشود...

تمام علوم پیامبر خدا و سایر سفیران آسمانى همگى به مولاى متقیان امیر المؤمنین علیه السلام منتقل گردیده،و او وارث کلیه علوم آسمانى است،چنانچه حضرت امام باقر علیه السلام در این زمینه مى‏فرمایند:

«ان الله عز و جل جمع لمحمد (ص) سنن النبیین من آدم و هلم جرا الى محمد (ص) قیل له:و ما تلک السنن؟قال:علم النبیین باسره،و ان رسول الله صیر ذلک کله عند امیر المؤمنین (ع) » (2)

حضرت امام باقر علیه السلام در این حدیث مى‏فرمایند:خداوند متعال تمام علوم انبیاى گذشته را از زمان حضرت آدم تا بعثت رسول صلى الله علیه و آله به آن حضرت مرحمت فرمود،و رسول خدا نیز همه آنها را به حضرت امیر المؤمنین على علیه السلام انتقال داد.بر همین اساس است که على علیه السلام مى‏فرمایند:

و لو شئت او قرت سبعین بعیرا من تفسیر فاتحة الکتاب‏»و قال ابن عباس علم رسول الله من علم الله و علم على من علم النبى‏» (3)

اگر بخواهم تفسیر فاتحة الکتاب (سوره حمد) را بطور تفصیل بنویسم،میتوانم باندازه هفتاد بار شتر مطالب بنویسم!!

و لذا ابن عباس مى‏گوید:علم رسول خدا مستقیما از طرف خداست،و علم على علیه السلام از طریق رسول خدا به پروردگار عالم بر مى‏گردد.

آرى على با یک واسطه به علوم بى منتهى دست‏یافت،و لذا تمام علوم عالم آفرینش و علوم قرآن همگى در وجود على متبلور گردید،و خداوند شهادت داد که:کلیه علوم در سینه على گذاشته شده و از این جهت‏شهادت على علیه السلام و گواهى او«عدل‏»شهادت و گواهى‏«الله‏»است!!:

«قل کفى بالله شهیدا بینى و بینکم و من عنده علم الکتاب‏» (4)

بگو کافى است که خداوند و کسى که تمام علم قرآن در پیش او است‏به نفع من گواه باشد.

در این آیه از کلمه‏«علم الکتاب‏»استفاده مى‏گردد،که صاحب آن داراى تمام علوم قرآن است،و مراد از آن بنا به نوشته اکثر مفسرین مولاى متقیان على بن ابیطالب است. (5)

به ویژه مرحوم‏«علامه مجلسى‏»نوزده حدیث از رسول خدا و ائمه اطهار علیهم السلام در تفسیر این آیه نقل مى‏کنند،که آیه در مورد على بن ابى طالب است،و احتمالات دیگر را تکذیب مى‏نمایند. (6)

در اینجا بى مناسبت نیست اعترافات یکى از علماى بزرگ اهل سنت را در این زمینه نقل نماییم که مى‏نویسد:

«و من العلوم علم الفقه‏»و هو علیه السلام اصله و اساسه،و کل فقیه فى الاسلام‏فهو عیال علیه،و مستفید من فقه...» (7)

«ابن ابى الحدید»پس از اعتراف بر اینکه کلیه علوم و کمالات،سرچشمه‏اش به‏«امیر المؤمنین على علیه السلام‏»مى‏رسد آنگاه در علوم دیگر از جمله‏«علم فقه‏»وارد شده و مى‏نویسد!آن حضرت در این علم نیز ریشه و اساس به حساب مى‏آید،و علوم و اطلاعات تمام فقهاء در اسلام به وى منتهى مى‏گردد،زیرا ائمه‏«مذاهب اربعه‏»اهل سنت‏یا شاگردان‏«امام صادق علیه السلام‏»هستند،و یا از علوم‏«عبد الله بن عباس‏»استفاده کرده‏اند،و علوم هر دو از منبع پر فیض آن بزرگوار مى‏باشد.

و سپس به فقهاى صحابه پیامبر پرداخته و مى‏گوید:«عمر بن خطاب‏»و«عبد الله عباس‏»هر دو فقیه بودند،و در عین حال علومشان را از على علیه السلام فرا گرفته بودند،اما«ابن عباس‏»روشن است،و اما«عمر»همه مى‏دانند که در مسائل مشکل به على علیه السلام مراجعه مى‏کرد،و بارها گفته بود:«اگر على علیه السلام نمى‏بود من هلاک مى‏شدم‏»،«و خداوند آن روزى را نیاورد که على نباشد،و من در برابر مشکلات علمى بى‏چاره بمانم‏»«هر گاه على در جمعى باشد هیچ کس حق داورى و قضاوت ندارد... »

خوانندگان عزیز ملاحظه مى‏کنند که‏«خلیفه ثانى‏»به اعلمیت و توانایى امیر المؤمنین اعتراف مى‏کند، و امام معتزله‏ها آن را نقل کرده،و مى‏نویسد که على منبع فیض و سرچشمه تمام علوم الهى و فقهى...در روى زمین و عالم اسلام است.

و پیامبر اسلام صلى الله علیه و اله نیز در این مورد مى‏فرمایند:

اعلم امتى من بعدى على بن ابى طالب (ع) (8)

«داناترین فرد امت اسلامى پس از من امیر المؤمنین على بن ابى طالب است.»و در حدیث دیگرى مى‏فرمایند:

«انا مدینة العلم و على بابها...» (9)

من شهر علم هستم و على علیه السلام در آن است،و هر کس بخواهد وارد آن شود باید از درش بیاید.و بالاخره در حدیث‏سوم رسول خدا مى‏فرمایند:

«قسمت الحکمة عشرة اجزاء،فاعطى على تسعة اجزاء،و الناس جزؤا واحدا،و على اعلم بالواحد منهم‏» (10)

«عبد الله بن مسعود»که راوى حدیث است،میگوید:من در کنار پیامبر خدا نشسته بودم،ناگاه در مورد شخصیت على علیه السلام از پیامبر سؤال نمودند،حضرت فرمودند:علم و دانش به ده قسمت تقسیم گردیده نه جزء آن را به على علیه السلام داده‏اند،و یک جزئش را به سایر مردم،که على علیه السلام در آن قسمت دهمى نیز از دیگران داناتر است!!

در این احادیث‏شخصیت علمى امیر مؤمنان تشریح گردیده،و آن بزرگوار را ما در علوم و دانشها بیان نموده،که دیگران هر که و هر چه باشند،باید در برابر او زانو زده،و خوشه‏اى از خرمن علم او بچینند،و از طریق او به علوم نبوى و الهى راه پیدا کنند،و جز از طریق وى رسیدن به آن مقدور نمى‏باشد.

(فمن اتى من الباب وصل،یا على انت‏بابى الذى اوتى منه و انا باب الله فمن اتانى من سواک لم یصل الى و من اتى الله من سواى لم یصل الله) (11)

خداوندا!تو را به ولایت على علیه السلام سوگند ما را از پیروان واقعى و راستین آن بزرگوار قرار ده.

اعتراف دشمنان على به عظمت علمى آن حضرت شخصیت علمى على علیه السلام همانند سایر اوصاف و فضایلش،دوست و دشمن را در برابر عظمت آن حضرت خاضع کرده بود،و همه به علمیت و افضلیت وى اعتراف مى‏کردند،هر چند ما در فصل چهاردهم این کتاب مطالبى را در این زمینه نیز به خوانندگان عزیز تقدیم خواهیم داشت،و در آنجا در رابطه با شایستگى و رقباى‏على علیه السلام بحث‏خواهیم کرد،ولى در اینجا هم بى‏مناسبت نیست، اجمالا به این موضوع بپردازیم:

«معاویة بن ابى سفیان‏»که از سرسخت‏ترین دشمنان آن حضرت است،و در جنگ‏«صفین‏»ماهها به رخ على علیه السلام شمشیر کشیده،و باعث کشته شدن ده‏ها هزار نفر گردیده است،مى‏گوید:

«لقد ذهب الفقه و العلم بموت على بن ابى طالب رضى الله عنه‏» (12)

با مرگ و شهادت‏«على بن ابیطالب‏»علم و دانش نیز با او رفت!!

و چون‏«مالک اشتر»و سپس‏«محمد بن ابى بکر»به شهادت رسیدند،و عهدنامه‏هاى امیر المؤمنین به دست‏سپاه‏«معاویه‏»افتاد،«عمرو عاص‏»آنها را به پیش معاویه فرستاد،چون چشم معاویه به آنها افتاد، مرتب مى‏خواند و تعجب مى‏کرد،و از عظمت فکرى و علمى على علیه السلام یاد مى‏نمود!

«ولید بن عقبه‏»که در نزد معاویه بود،به وى گفت:این نامه‏ها را دستور بده به آتش بکشند!

معاویه گفت:چقدر بد فکر مى‏کنى؟ولید گفت آیا صلاح است که مردم بدانند که تو از فکر على و از عهدنامه‏هاى وى استفاده مى‏کنى؟معاویه جواب داد:ما نمى‏گوئیم اینها از آن‏«على بن ابیطالب‏»است‏به مردم وانمود مى‏کنیم که‏«ابو بکر»براى فرزندش‏«محمد»نوشته،و یادگار«صدیق‏»است!!

«ابن ابى الحدید»سپس مى‏نویسد:

فکان ینظر فیه و یتعجب منه،و حقیق من مثله ان یقتنى فى خزاین الملوک

یعنى مرتب مطالعه مى‏کرد،و تعجب مى‏نمود،و سزاوار بود که آن را جزو اموال نفیس در خزانه نگهدارد (13)

و خود امام‏«معتزلى‏»چون خطابه‏هاى على را مى‏بیند،و همچون کارشناسان و سخن سنجان منصف مى‏گوید:

«کلامه دون کلام الخالق،و فوق کلام المخلوقین،و منه تعلم الناس الخطابة و الکتابة...» (14) گفتار على علیه السلام از سخن خدا پائین‏تر،ولى از سخن انسان‏ها بالاتر است!!و دیگران هنر سخنرانى و نویسندگى را از آن حضرت آموخته و به یادگار برده‏اند.

خوانندگان عزیز به اعتراف یک دانشمند بزرگ و رهبر اهل سنت توجه نمایند که گفتار على را یک گفتار انسان عادى تلقى نکرده بلکه آن را مافوق تصور و مافوق قدرت و توان بشرهاى عادى مى‏داند!!

و چنانچه در آغاز این فصل اشاره گردیده،رقباى سیاسى امیر المؤمنین در موارد گوناگون،و در قضاوت‏ها و جوابگویى به مشکلات علمى و فکرى مردم،و مراجعین خارجى و افراد تازه مسلمان شده عاجز مانده،و از افکار الهى امیر المؤمنین و علم سرشار او استفاده نموده،و به سؤالات مردم پاسخ مى‏گفتند،و بارها اظهار مى‏داشتند:اگر على نبود ما هلاک مى‏شدیم...

على مجهز و مسلح به علم غیب بود ما در کتاب‏«تجلیات ولایت‏»در مورد غیبگویى‏هاى امیر المؤمنین علیه السلام،و تسلطش بر عالم تکوین و دل‏ها سخن گفته،و به بحث و تحلیل پرداخته‏ایم،علاقه‏مندان مى‏توانند به همانجا مراجعه فرمایند،ولى در اینجا نیز بحث اجمالى در موارد اندى از غیب گویى‏هاى آن حضرت خواهیم داشت،که اینک به چند نمونه از آنها ابتداء اشاره مى‏کنیم:

مولاى متقیان در طول زندگى و حیاتش بارها در میان انبوه مردم،خواه بالاى منبر و هنگام خطابه‏ها، و یا در هنگام شهادت پس از ضربت‏«ابن ملجم مرادى‏»لعنة الله علیه،و یا سایر مواقع مى‏فرمود:اى مردم! هر چه مى‏خواهید از من بپرسید،از گذشته تا روز قیامت هر چه اتفاق افتاده و یا اتفاق مى‏افتد آگاهم،و مى‏دانم هر کسى چگونه و به چه کیفیت از دنیا مى‏رود،من به آسمان‏ها از زمین آشناترم،بدانید که علوم اولین و آخرین همه در اختیار من است،من به کتاب تورات و انجیل و زبور،از پیروان خود آنان آگاهتر مى‏باشم،...

بخشى از سخنان آن حضرت بدین قرار است،که به متون آنها اشاره مى‏نماییم:

«فاسئلونى قبل ان تفقدونى فو الذى نفسى بیده لا تسالوننى عن شى‏ء فیما بینکم و بین الساعة،و لا عن فئة تهدى ماة و تضل ماة الا انبئتکم بناعقها و قائدها وسائقها و مناخ رکابها و محط رحالها و من یقتل من اهلها قتلا و من یموت منهم موتا» (15)

و قال ایضا:

«ایها الناس!سلونى قبل ان تفقدونى،فلانا بطرق السماء اعلم منى بطرق الارض...» (16)

عن‏«ابن نباته‏»قال:لما بوى بالخلافة...قال:

«یا معشر الناس!سلونى قبل ان تفقدونى،سلونى فان عندى علم الاولین و الاخرین،اما و الله لوثنى لى الو سادة لحکمت‏بین اهل التورات بتوراتهم،و بین اهل الانجیل بانجیلهم،و بین اهل الزبور بزبورهم،و بین اهل الفرقان بفرقانهم...» (17)

ترجمه این فرازها بترتیب عبارتند از:

از من بپرسید قبل از آن که مرا نیابید،سوگند به آن خدایى که جان من در دست قدرت او است،هر چه از وقایع،از حالا تا رستاخیز اتفاق مى‏افتد،و از گروهى که صد نفر را هدایت نموده،و صد نفر دیگر را گمراه مى‏سازند،هر چه بپرسید،من از آنها خبر مى‏دهم،و مى‏گویم که:خواننده،و جلودار،و راننده آنان کیستند،و خبر مى‏دهدم که:محل فرود آمدن و بارگیرى آنان کجاست!و کدامشان با مرگ طبیعى مى‏میرد و چه کسى از آنان کشته مى‏شود!!

اى مردم!بپرسید از من،پیش از آن که من از میان شما بروم،سوگند به خدا که من به راههاى آسمان‏ها از زمین آشناترم!!

اى مردم!پیش از آن که من از میان شما بروم هر چه مى‏خواهید از من بپرسید،زیرا علوم اولین و آخرین در نزد من است،به خدا قسم اگر من در مسند داورى بنشینم،میان اهل تورات از کتاب خودشان داورى مى‏کنم،و به اهل انجیل از کتاب آنان،و به اهل زبور از زبور،قضاوت نموده،و به مردم مسلمان نیز از«قرآن مجید»بیان مى‏کنم...

«ابن ابى الحدید»مى‏گوید:

«و لقد امتحنا اخباره فوجدناه موافقا فاستدللنا بذلک على صدق الدعوى المذکورة...» (18)

ما على علیه السلام را در مورد پیشگویى‏هایش امتحان نمودیم،هر چه گفته و خبر داده بود،درست از آب در آمد،و لذا نتیجه گرفتیم که او هر چه مى‏گوید راست مى‏گوید.

/ 0 نظر / 14 بازدید